|
اي كاش
مرسي از دوستاني كه نظر دادن ،والا دستم به نوشتن نميره نميدونم چرا ولي: اين متنو يكي از دوستام تو سايتش گذاشته بود منم خيلي خوشم اومد کاش قلبم درد تنهايی نداشت ![]() چهره ام هرگز پريشانی نداشت حرفی از يک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی خطر پيمود و قربانی نداشت |+| نوشته شده توسط فرهاد در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 17:10 خوب اینم یه جورشه دیگه روانشناسی رنگ چشمها
![]() شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم، گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بیتاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود، مشکلات زیادی را حل خواهد کرد. مطلب زیر که توسط یکی از انجمنهای اینترنتی عربی منتشر شده است، به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن میپردازد. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرهاد در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 18:42 هاب یو اس بی به شکل نوار کاست
هاب یو اس بی به شکل نوار کاست
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرهاد در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 12:52 با کامپیوتر خود، خودتان را هيپنوتيزم کنید!!!
با کامپیوتر خود، خودتان را هيپنوتيزم کنید!!!
آیا شما تا به حال هيپنوتيزم شدید؟ این کار معمولا توسط افراد با تجربه
انجام می شود، Virtual Hypnotist نرم افزاری است که شما می توانید خودتان
را با آن هيپنوتيزم کنید!!! این نرم افزار یک برنامه اپن سورس است و شبیه
ساز هيپنوتيزم واقعی است! این برنامه نیاز به چیزی برای انجام کار بجز
کامپیوتر و خود شما ندارد!![]() فراموش نکنید این نرم افزار جایگزینی برای مجوز استفاده از هيپنوتيزم و هيپنوتيزم کردن دیگران نیست، در عوض این نرم افزار برای هيپنوتيزم کردن آسان و هيپنوتيزم آنلاین طراحی شده است...... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرهاد در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 23:3 معرفی یک برنامه غذایی برای لاغر شدن
بقيه در ادامه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرهاد در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت 23:12 فواید سیگار كشیدن!!!!!!!! "طنز"
- سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر
سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از
جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید كسب كنید . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرهاد در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت 23:2 محمد رضا شاه پهلوی
![]() بیوگرافی و زندگینامه محمد رضا ولیعهد بیست ساله با استعفای رضاخان بر طبق قولی که متفقین به فروغی داده بودند در اواخر شهریور 1320 ه.ش. در مقام سلطنت قرار گرفت و در شرایط اشغال نظامی کشور توسط بیگانگان در مجلس سوگند یاد نمود. آغاز آزادی پس ازسقوط رضا خان، توام با آثار شوم جنگ و حضور قوای نظامی بیگانه بر ملت بود. فریاد عمومی برای انتقام از فجایع دوره گذشته با قول به جبران و محاکمه جنایتکاران و استرداد املاک و رعایت قانون اساسی ، پاسخ گفته می شد. ایران با پیمان سه جانبه ای که به امضاء اسمیرنوف سفیر شوروی، بولارد وزیر مختار انگلیس و علی سهیلی وزیر خارجه ایران رسید به متفقین پیوست و روس و انگلیس متعهد شدند استقلال و تمامیت ارضی ایران را محترم بشمارند. با استعفای فروغی از نخست وزیری، سهیلی جای او را گرفت (18 اسفند 1320 ه.ش.). دولت اجازه انتشار اسکناس گرفت و آن را در اختیار متفقین گذاشت. شوروی توانست حزب توده را تشکیل و رونق دهد. هیئت حاکمه در اختیار انگلیس بود، مع الوصف احزابی را برای مقابله با توده شکل داد. بار دیگر میلسپوو هیئتهای مستشاری نظامی و مالی وارد ایران شدند. اما انگلیس به این سیاست راضی نبود. سهیلی بار دیگر در صحنه گذاشته شد و او در 17 شهریور 1322 ه.ش. به آلمان اعلان جنگ داد و به اعلامیه ملل متحد پیوست. در آذر 1323 ه.ش. کنفرانس تهران با شرکت استالین و روزولت و چرچیل تصمیمات مهمی در مورد جنگ گرفت، ایران پل پیروزی نامیده شد. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 23:4 بهارم دخترم - فریدون مشیری
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 16:21 جوانسازی پوست صورت و گردن
جوانسازی پوست صورت و گردن
زمانی که پوست چروک میشود، در اصل زیر پوست خالی و پوست دچار شکستگی میشود. در این وضعیت استفاده از کرمها و درمانهای موضعی قادر به کم کردن عمق چروک نیستند و فقط میتوانند از ایجاد چروکهای جدید جلوگیری کنند. برای رفع چروکهای بهوجودآمده نیاز به درمانهای سریع و تهاجمیتری مانند اعمال جراحی است. در این مورد تزریقهای مزوتراپی هم میتوانند بسیار کمککننده باشند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 16:15 داستان های کوتاه سری اول
سلام اینم داستان های کوتاه سری اول امیدوارم خوشتون بیاد
زخمهای عشق مادر
ناگهان تمساحي را ديد كه به سوي فرزندش شنا مي كند، مادر وحشت زده به طرف
درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير
شده بود. تمساح با يك چرخش پاهاي كودك را گرفت تا زير آب بكشد. مادر از راه رسيد و از روي اسكله بازوي پسرش را گرفت. تمساح با قدرت مي كشيد ولي عشق مادر به كودكش آن قدر زياد بود كه نمي گذاشت او بچه را رها كند. كشاورزي كه در حال عبور از آن حوالي بود، صداي فريادهاي مادر را شنيد، به طرف آن ها دويد و.... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرهاد در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 و ساعت 13:14 |








